#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_295
-بایدم بخندی ... واقعا هم این وضع من خنده داره....
امیر اومد سمتم و کنارم ایستاد....
امیر- کمک میخوای؟
اولش فکر کردم داره شوخی میکنه ولی وقتی دیدم خیلی جدی برخورد میکنه ذوق زده نگاش کردم ....
-واقعا؟؟
امیر -آره دیگه....
-پس سریع بیا شروع کنیم.....خیلی زیاده....
هر دو کنار هم ایستادیم و من شروع کردم به کف زدن به ظرفها و امیر هم زیر شیر آب میشستشون ....
خیلی سریع داشتیم پیش میرفتیم.... هر دو ساکت بودیم....
امیر -امروز خیلی شوکه شدم اینجا دیدمت....
نگاش نکردم....نگام به ظرف توی دستم بود....
حرفی هم نزدم....
امیر- سعید امروز چی میگفت؟
-سعید؟؟..آهااان ...همون دختره؟
امیر با تعجب نگام کرد.....برگشتم سمتش....
خندیدم....هم به چشمای گرد امیر هم اینکه یاد تیپ پسرهافتادم....
-خانومی بود برا خودش
romangram.com | @romangram_com