#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_294

جلوی ظرفشویی ایستادم...
به اندازه ی یه سال من تو ظرفشویی ظرف بود.... بدتر از اونا ریخت و پاش خود آشپزخونه و کثیفیه کابینتها و اطراف.....
یکی نیست بگه خوب وقتی از پس مهمونی دادن برنمیاید چرا میگیرید؟؟؟
خسته بودم ....
ولی رفتم جلو....هر چقدر گشتم حتی دستکش هم پیدا نکردم....
کلافه روبروی ظرفها قرار گرفتم و با یه حرکت شیر آب رو باز کردم....
نه به این خونه ی اعیونی ....نه به اینکه نه ماشین ظرفشویی دارن نه دستکش .....
اول همه ی ظرفها رو با آب تمیز میکردم و اضافیش رو توی آشغال میریختم....
باورم نمیشد..... سه تا کیسه آشغال شد بزرگ....ظرفها هم چند ردیف مثل کوه ردیف شده بود...
همین کار نزدیک دو ساعت طول کشید....
اون سه تا کیسه رو بردم بیرون از آشپزخونه و برگشتم سر ظرفشویی
نفس عمیقی کشیدم
-خدایا....منو زنده از این خونه برگردون.....
امیر-یعنی اینقدر اوضاع وخیمه؟؟
با ترس برگشتم عقب.....
امیر بود ...با عصبانیت نگاش کردم.....
امیر لبخندی زد

romangram.com | @romangram_com