#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_293

نه بابا ....اشتباه کردم...
آره...توهم بود ....بود؟؟؟نمیدونم..
وارد آشپزخونه که شدیم آهی کشیدم....
تا صبح بیداریم پس....
آنا جون-چه کاری انجام بدی راحتتری قربونت برم؟؟
خواستم بگمم برم خونه راحتترم ولی ....
-هر چی شما بگید...
آناجون-خوب کار اینجا آسونه ...درسته زیاده ولی آسونه ....
-باشه....
رفتم جلوتر ...واقعا وحشتناک بود....پر از ظرفهای کثیف و کثیفکاریهای خارج از ظرفشویی...
برگشتم طرفش
-آناجون ماشین ظرفشویی ندارین؟؟؟
آناجون لبخندی زد -نه دخترم .....
با چشمای گرد نگاش کردم....خوب ...یعنی ...من تا ...ای بابا ظرفها خیلی زیاد بود ....پوفی کشیدم و رفتم سمتشون.....
آناجون- ظرفشویی چیه دختر....خوب ظرف نمیشوره....در ضمن میگن سرطان زاست...
ای بابا ...خوب روغن هم سرطان زاست ....اون همه روغن رو غذاها بود.... اونا رو نمیبینن ؟؟
نگاه درمونده ای بهش کردم که خندید و با گفتن منم برم به بقیه ی کارا برسم آشپزخونه رو ترک کرد....

romangram.com | @romangram_com