#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_291

لباس رو دیدن همانا و گرد شدن چشمام همانا....
یه بلوز گشاد جنس تشرت گشاد وحشتناک ....سفید رنگ با گلهای سرخابی درشت....از همه بدتر آستیناش بود...خیل کوتاه بود...شاید کمی بلندتر از حلقه ای...
آب دهنمو قورت دادم ...مارکش هنوز روش بود....معلوم بود نپوشیدست...
بله...ترکیه ای هم بود...
چاره ای نداشتم ...پوشیدمش..ولی برخلاف ظاهرش اونقدر برام بزرگ و گشاد بود که آستینش تا آرنجم اومد.... سه تای من توش جا میشد....
شلوار رو برداشتم که دیگه دهنم باز موند....
زرد رنگ....اونقد گشاد بود نپوشیده خندم گرفت....دلم به حال خودم سوخت...
جالب بود...اینم روش مارک بود...
خوشحال شدم لباسای نپوشیده بهم داد...آخه من یه کم وسواسیم...
شلوار و پوشیدم....کمرش خوب بود و اندازه ولی همه جاش تا پایین ناجور گشاد بود...
شال زرد رنگی هم برام گذاشته بود که نخی و خنک بود...
سرش کردم و با چشمای بسته رفتم سمت آینه...آروم چشمامو باز کردم...
یه کم خودمو نگاه کردم بعد بلند زدم زیر خنده....
خدایی دقیقا شکل دلقکا شده بودم...فقط یه قرمز ی روی بینیم کم بود....
اونقدر لباسام رنگارنگ بود که حس شادابی بهم دست داد ....
با صدای در زدن نگاهم از خودم گرفتم
-بله؟؟

romangram.com | @romangram_com