#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_285

داشتم تیکه ی دوم رومیخوردم دیدم چنگال امیر اومد رو یه تیکه از لازانیاها...
شاکی نگاش کردم
امیر -چیه؟؟من نخورم؟
-لازانیا رو من گفتم بیار...جوجه بخور خوب.....
امیر- خیلی بدجنسی...
کشید کنار رو خودشو با سالاد مشغول کرد...
عذاب وجدانی گرفتم شدید...
اصلا همون لقمه ی توی گلوم هم توش موند....
همچین عینهو اون بچه مظلوما نشسته بودکه جیگرم کباب شد....
بشقاب سالاد رو از جلوش برداشتم....نگام کرد...
امیر- نکنه اینم فقط برای تو؟؟؟
اهمیتی به لحن دلخورش ندادم و از نصفی از سالاد رو توی بشقاب لازانیام ریختم و دو تیکه از لازانیا رو هم توی بشقاب سالاد گذاشتم و گذاشتم جلوش....
اینجوری بهتر بود....
مشغول خوردن شدم که دیدم نمیخوره...
سرمو بلند کردم و نگاش کردم....
نگاهش جور خاصی بود....نکنه فکر میکنه کاردم دهنی بوده؟؟؟
-بخور دیگه...به خدا کاردمو دهن نزده بودم!

romangram.com | @romangram_com