#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_283

-کفش دارما!!
امیر لبخندی زد- چرا بیرون اومدی؟؟
-فضای خونه خفه بود....اینجا بیشتر چسبید ..
امیر- پس برم یه پرس دیگه بکشم بیام بیرون....
با چشمای مشتاق نگاش کردم...
امیر تعجب کرد-چیه؟؟چرا اونجوری نگاه میکنی؟؟
-واقعا میری؟؟
امیر -کجا؟
-ای بابا ...گفتی برم یه پرس دیگه بکشم بیام...
کمی نگام کرد بعد خندید...
امیر -گرسنته؟
-فکر نمیکردم باشم....اومدم بیرون فهمیدم گرسنمه...
امیر-چی برات بیرام؟
-لازانیا...چند تا تیکه بزرگ ....اگه چیز خوشمزه ی دیگه ای هم بود بیار...
امیر-نریم داخل بخوریم؟
-نه..اینجا....
امیر-باشه...یکم صبر کن الان میام....

romangram.com | @romangram_com