#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_280

یاد رقصش اافتادم.... تو هم نامردی ...نگاه نفرت باری بهش کردم و تقریبا داد زدم
-به تو ربطی نداره...چرا اینقدر تو کارام دخالت میکنی؟؟مگه مهمه ؟؟ برو برقص...برو حال کن ...نیلوفر کیه؟؟؟
در برابر چشمای گشاد شدش از کنارش بدون هیچ تماسی رد شدم و رفتم توی سرویس سالن.....
چشمامو تمیز کردم و بازم مداد دورش رو تمدید کردمو برگشتم توی سالن...
همین که بیرون اومدم امیر روبروم بود...نگاهش ناراحت بود...
با اینکه از زدن پوزخند متنفررم ولی نتونستم پوزخندمو ازش دریغ کنم...
پوزخندی بهش زدم و خواستم از کنارش ردشم که مچ دستمو گرفت....
این بار آستین نبود ...
مستقیم روی مچم بود
سرخ شدم...دستمو به شدت از دستش بیرون کشیدم و یه قدم رفتم عقب.....
-به چه جراتی بهم دست میزنی؟؟؟دفعه ی آخرت باشه بهم دست میزنی .... فهمیدی؟؟؟
امیر با چشمای ژشاد و تعجب نگام کرد
امیر-چته نیلو؟؟ چرا اینجوری شدی؟؟
واقعا چرا؟؟؟
چرا اینجوری شدم ؟؟؟ آهاان ..رقص امیر و اون دختر....
بازم اومد جلوی چشمم اون صحنه....
بازم بغضی تو گلوم قرار گرفت...

romangram.com | @romangram_com