#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_279

برگشتم عقب....سعید بود...
ای بابا ...این چرا ول کن نیست....با اخم نگاش کردم...
-نخیر....
حالا چی بگم؟؟؟آهااااان
-لنزم چشممو اذیت کرده...
اومد نزدیکم...
توی دو قدمیم ایستاد....زل زده بود به چشمام....
لبخندی زد-هم دروغگوی خوبی نیستی...همم من فرق چشم لنزی و بدون لنز روخوب میفهممم....الانم میدونم این چشمای سبز آبیه براق از اشک لنز نیست
عصبی بهش توپیدم...
-ولم کن....من گریه نمیکنم...فهمیدی؟
همین لحظه امیر وارد شد....
همینم کم بود...
نگاهی بهمون کرد نمیدونمچی تو صورتم دید که با نگرانی اومد سمتم...
امیر-چیشده نیلوفر؟
حرفی نزدم...نگاه خشنی به سعید انداخت....
دوبره نگاهی بهم کرد و نزدیکتر شد
امیر-میگم چی شده نیلو؟؟ حرف بزن! اذیتت کرده؟؟؟

romangram.com | @romangram_com