#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_278
دیدمش...ولی...
کاش نمیدیدم....
وسط بود در حال رقص...
یه دختری کنارش بود که هی سعی داشت خودشو به امیر بچسبونه ولی امیر ازش دوری میکرد تا جایی که میتونست
کامل مشخص بود....
اما این موضوع از ناراححتیه من کم نمیکرد...
بغض کردم...دختره خیلی خوشگل بود...پیرهنی سفید تنشبود با آستین حلقه ای و تنگ تا پایین...
یه آن حس کردم عروس دامادن....
نه....
بغضم درحال ترکیدن بود....
سعید-میشناسیش؟؟؟
نگاه بغض آلودمو ازشون رفتم ...حوصله ی این یارو رو هم نداشتم....داشت داغونم میکرد....
بی توجه بهش بلند شدم و رفتم سمت آشپزخونه....
کسی نبود....
قطره اشکم رو گذاشتم بریزه...
با انگشتم گرفتمش...
-گریه میکنی؟؟
romangram.com | @romangram_com