#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_277

نگاهش درست روی من بود...
خدایا ...شکرت...دارم کم کم میفهمم واقعا روم حساسه...
نگاهمو که دید نگاهشو گرفت و به زمین دوخت...
سعید-شما نمیرقصید؟
با تعجب نگاش کردم...
-نخیر....فکر نمیکنم رقص با ظاهرم جور باشه....
سعید-حتی اگه من ازتون درخواست رقص کنم؟
یه ابروم پرید بالا ....
نگاه تحقیر آمیزی بهش انداختم...
-فکر نمیکنم برای کسی اینکارو بکنم...علی الخصوص شما...
سعید لبخند محوی زد....
سعید-ولی من خیلی هارو با ظاهر شما دیدم که میرقصن و براشون مهم هم نیست....
-من جزو اون خیلی ها نیستم....
سعید نگاهی به صورتم کرد -بله ...نیستید...
عصبیم کرده بود....
به سمت امیر نگاه کردم ولی نبود....
چشمام دور خونه چرخید و ....خدای من...

romangram.com | @romangram_com