#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_276
سعید-خوشبختم...منم سعید هستم....
تعجبم بیشتر شد...
مثل بقیه ی پسرا دستشم جلو نیاورد برای دست دادن.....
-ممنون....
سعید-شما تنهایید؟؟
-بله؟
سعید لبخند محوی زد-منظورم خانواده ست؟ تنها اومدید؟؟ از بچه های کدوم کارمندای شرکتید؟؟؟
-من خودم یه مدت تو شرکت بودم...در ضمن بله تنها هستم...
سعید-اگه از بودن من ناراحتید میتونم برم....
ابروم رفت بالا
-نه..
سعید-آخه حس کردم کمی معذبید...
-نه ...راحت باشید...اگه معذب باشم خودم میرم....
بازم چشم به جمعتی دوختم که هر کدوم با چشماشون منتظر سعید بودن...
نمیدونستم کیه که اینقدر طرفدار داره...
نگاهم به امیر افتاد چشمام گردشد...
چشماش قرمزو اخمای وحشتناکش تو هم بود....دستاش روی دوربین مشت بود...
romangram.com | @romangram_com