#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_275
دختر-ای وای ...ببخشید عزیزم...حواسم نبود....
نگاه عاقل اندر سفیهی بهش کردم....که یعنی منو به این بزرگی ندیدی؟؟؟
رژ لب قرمزش که هم رنگ لباسش بود خیلی قشنگش کرده بود....
دختر زیبایی بود
دختر- سعید میای بریم وسط؟؟؟
سعید-نه...خودت میدونی نمیام
دختر-کی میخوای طلسم رو بشکنی؟؟
سعید - حالا حالا ها نیست...
دختر بعد از کمی ایستادن کنار سعید رفت....
اونقدر متعجب بودم که علامتهای تعجب همینطور بالای سرم شکل می گرفت ... میترسیدم کسی این علامتهای سوال و تعجب رو ببینه...!!
صداش از کنارم اومد
سعید-میتونم اسمتونو بدونم؟
نگاش کردم...
غرورش داشت فوران میکرد...
هیچ فکر نمیکردم همچین آدمی با همچین تیپی همچین شخصیتی داشته باشه....
واقعا نباید از روی ظاهر کسی رو تشخیص داد!!!
-میری....نیلوفر میری
romangram.com | @romangram_com