#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_273
بازم همراه شدیم و رفتیم نزدیک آقای سالاریو همکارایی که میشناختم
سلامیبه همه کردموبعد از دادن کادو رفتم سمت دیگه ی سالن...
گوشه ای نزدیک شومیه نشستم ...
مشغول دید زدن بقیه شدم...خانما تقریبا لباساشون پوشیده بود ولی هیچ کس مثل من حجاب مو نداشت....
دخترا رو هم که نگو....همه یه وجب پارچه....هههه
پسرا هم که عین دخترا .....شایدم بدتر...مگه پسرا تو مراسما کت شلوار نمیپوشن؟؟؟ اینا که لباساشون عین لباس مجلسی دخترونه ست!!
یادم باشه از این به بعد خواستم برای مراسمی خرید کنم به مغازه های مردونه هم برم....
داشتم تودلم میخندیدم که متوجه سایه ای شدم...سرمو بلند کردم....
ابروم رفت بالا
یه پسره بود با یه تیشرت صورتیه آستین خیلی کوتاه....
خیلی کوتاه میگم واقعا ها....کم مونده بود بشه حلقه ای...یه دستمال گردن تو رنگای سرخابی و صورتی دور گردنش خوشگل پیچیده بود...
حاضرم قسم بخورم به چشماشم مداد کشیده بود...
یه جین یخی هم تنش بود...
چقدر تو خوشتیپی خواهر ....ای وای ...ببخشید پسر....هه هه
سوالی نگاش کردم....
پسر -میتونم کنارتون بشینم؟
تعجب کردم...خوب من با تو چه سنخیتی دارم آخه....
romangram.com | @romangram_com