#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_272

از کنارش بی اهمیت رد شدم و جلو زدم...ولی اون سرعتشو بالا برد و همراهم حرکت کرد...
امیر-خیلی خوشحالم که....که ...اومدی.....
ایستادم....
دست خودم نبود....
ذوقی کردم که نگو....
چقدر من قانعم....
من حتی به این حرفاو محبتای کم هم قانعم...
کمی که رفت دید همراهش نیست ایستاد و نگاهی به پشت کرد و منو دید....
اومد طرفم
امیر-خوبی؟؟
-آره....مرسی....تو خوبی؟
امیر چشماش خندید...
امیر-چته تو امروز نیلو؟؟
خدای من!!؟؟
منو این همه خوشبختی؟؟
بازم شدم نیلو....
-چیزیم نیست....بریم..

romangram.com | @romangram_com