#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_270
صدای آهنگ بیرون میومد....
در نیمه باز رو بازتر کردم و وارد شدم.....
کمی اطراف رو نگاه کردم که با دیدن آناجون لبخندی زدم....
اونم منو دید و اومد طرفم و بغلم کرد...
آناجون-میدونستم میای ...قربونت برم خوبی؟؟
-مگه قرار بود نیام آناجون؟؟؟ نکنه فقط تعارف زدی؟؟؟
آنا جون خندید-بیا وروجک زبون نریز....برو بالا اتاق اول سمت راست ... لباسات رو عوض کردی سریع بیا پایین
-چشم...ممنون
ازش جدا شدم و با تک خنده ای رفتم سمت بالا ....اولین اتاق ...سمت راست...
خوب...همینه...
در زدم برای اطمینان و بعد از مکثی در رو باز کردم...
کسی نبود...فقط چند دست لباس و مانتو...
مانتومو بیرون آوردم و همراه کیفم روی تخت تک نفره ی گوشه ی اتاق گذاشتم....
تقریبا روی تخت پر بود از مانتوهای رنگارنگ و کیفهای مدل به مدل...
انگار وارد سالن مد مانتو و کیف وارد شدی....
رفتم نزدیک آینه و داشتم روسیمو درست میکردم که در بدون زدن و با شدت باز شد.....
طوریکه دستم رفت رو قلبم وهین بلندی کشیدم....
romangram.com | @romangram_com