#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_269

کامل تا عصر استراحت کردم تا برای شب خسته نباشم....
ظهری رفتم یه دوش الکی گرفتمو موهای صافمو با سشوار خشک کردم و با کلیپس بالا جمعشون کردم و بستم ...لباسمو پوشیدم...سساپورتمو هم تنم کردم همراه یه کفش قهوه ایه پاشنه تخت..البته یه دو سانتی پاشنه داشتا....
ناخنامم لاک نارنجی زدم که دستای سفیدو باریکمو خیلی قشنگتر کرد....
از بین لوازم آرایش هم چیزی به جز یه کرم و یه مداد چشم چیزی استفاده نکردم...
اصلا اهل آرایش نبودم...
اگه اینقدر بور و بی رنگ نبودم حتی مداد چشم هم نمیکشیدم ولی صورت سفیدو موهای طلاییم خیلی صورتمو بیروح میکرد ....
که با یه مداد مشکی دور چشمام بهتر میشدم...
برق لب هم زدم و موهامو یه طرفی کردم و با سنجاق پشت گوشم ثابتش کردم....
روسریم هم مدل قشنگی بستم تا دیگه لازم نباشه اونجا سرش وقت تلف کنم
مانتوی قهوه ایه مدل باز مجلسیم رو هم پوشیدم و کیف دستیه کوچیکم که ست کفشم بود رو هم برداشتم...
خوب .....تو آینه خودمو برای بار آخر دیدم ...خوب بودم....
سویچمو برداشتمو بعد از قفل کردن در و پنجره ها زدم بیرون
سوار ماشینم شدم و تقریبا ساعت هفت و نیم بود که رسیدم خونشون...
در خونه باز بود و انواع واقسام مدلهای ماشین داخل و بیرون پارک بود...
نگهبان با دیدنم گفت برم داخل...
تشکری کردم و رفتم داخل....
همون نزدیکای ساختمون پارک کردم و دسته گل بزرگی که خریده بودم همراه یه سکه برای هدیه رو برداشتم و بعد از قفل کردن ماشین نفس عمیقی کشیدم و با قدمهای کوتاهو لرزونی بهسمن ساختمونشون رفتم...

romangram.com | @romangram_com