#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_265

یعنی ممکنه حرفاش واقعیت داشته باشه؟؟؟
""نیما -من یه پسرم و کاملا از رفتار پسرها میهمم چی تو دل و ذهنشونه .... هیچ فکر کردی چرا باهات اون طوری برخورد کرد؟؟؟""
فکر که نکردم ولی فکرکنم روکسی تعصب داشتن باعث میشه آدم روش حساس بشه...
تعصبم یه جورایی همون دوست داشتنه...هه ...دارم همه چیو به نفع خودم تعبیر میکنم
""نیما-با غیرت بود""
یعنی فقط برای من اینطوریه؟؟ نکنه با دخترای دیگه...مثلا دخترای فامیلشونم همینطوره.....شاید اصلا اخلاقش همینه...
اَه...لعنت بهت نیما که با حرفات توهم زدم...
تنهایی داشت دیوونم میکرد.....
منم یه حدی صبر دارم...
خدایا...چرا؟
بلند شدم و وضو گرفتم و نمازمو خوندم.....
بعد از فوت مادرجون نمازمو مداوم میخونم و توش تنبلی نمیکنم...
حس خوبی بهم میده....
حس میکنم با حس کردن وجودش ترس تو وجودم رخنه نمیکنه...
چند روزی از اون روز میگذره و من کامل تو خونه بودم و اصلا بیرون نرفته بودم
استراحتی بود بعد از یه مدت کار زیاد ....
داشتم فیله های مرغ رو توی پودر سخاری غلت میدادم که تلفن خونه زنگ خورد....

romangram.com | @romangram_com