#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_264

یه دوش کوتاه گرفتمو و توی لب تاپم آهنگی گذاشتمو مشغول حل کردن کتاب جدولم شدم....
اما حواسم هر جایی بود جز جدولا و سوالاش
چرا امیر اون برخوردا رو کرد...؟؟
حرفای امیر یادم اومد...
"امیر- این پسر عمو از کجا در اومده؟؟"
خدایی خیلی باحال گفت...
"امیر -مگه تو با خانوادت مشکل نداشتی؟؟پس این چیه؟؟""
نکنه فکر کنه من با نیما مرتبطم و اصلا بهم فکر نکنه....؟! چه دل خوشی دارم من؟ از کجا معلوم اصلا فکر بکنه؟
""امیر -دارم میبینم...ببخشید با هم اومدنتون چه معنی ای میده؟؟؟امیر صداشو برد بالا-چیزی رو نمیدونم؟؟؟؟ لازم نیست حتما بدونم ....دارم میبینم....دیگه به چشمام که شک ندارم....""
نه...اگه فکر نمیکنه بهم چرا عصبی شد از بودن نیما کنارم...؟
یعنی ممکنه اونم دوستم داشته باشه؟
""امیر-راست میگی..اصلا به من ربطی نداره...خدافظ نیلوفر خانم...""
چرا گفت نیلوفر خانم؟؟؟خدایاااا!!!
داشتم دیوونه میشدم....نمیفهمم ...
نمیفهمم منظورشو....
حرفای نیما اومد تو ذهنم...
""نیما-فقط میخواستم بگم اونم دوست داره...مطمین باش....""

romangram.com | @romangram_com