#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_261
-.........
نیما-هیچ فکر کردی چرا باهات اون طوری برخورد کرد؟؟؟
بازم سکوت کردم....نمیدونستم چی بگم...بگم خدا از دهنت بشنوده!
نیما- پسر خوبی به نظر میرسید...خوشم اومد ازش...با غیرت بود
با تعجب نگاش کردم...این که یه عمره تو خارج زندگی کرده داره از غیرت حرف میزنه؟؟؟
نگاهمو که دید خندید
نیما-چیه؟؟چه فکری راجبم کردی؟ نکنه فکر کردی چون تو خارج بزرگ شدم دیگه از خصلتهای مردای ایرونی بی نصیبم؟؟ نخیر... من اگه جای این دوست خانوادگی بودم هموون رفتار رو میکردم ....چه بسا بدتر...
-اسمش امیره....
نیما لبخندی زد-خوبه....امیر آقا ....من برادر زن بد اخلاقیم ها ...بهش بگو...
خندم گرفته بود...اینم فکر کرده وقعا برادر منه...
-فکر نمیکنید برای برادر من شدن زوده؟؟
خندید
نیما-نخیر ....دیرم شده....
-شما دو روز هست منو دیدی؟؟
نیما- به طول آشنایی فکر نکن....به عرضش فکر کن...
-اونوقت عرضش چقدره؟؟
نیما- شما بی خیال شو ....
romangram.com | @romangram_com