#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_256

امیر قرمزشده بود....دستاش مشت شده بود....
هردو عصبانی بهم زل زده بودیم...
فکر کنم اگر جایی غیر از اینجا بودیم حسابی از خجالت هم در میومدیم...
هر دومون خیره تو چشمای هم نفس نفس میزدیم....
با صدای گوشیم به سختی نگاهمو از چشمای خوشرنگش گرفتم ...
نیما بود...
وصل کردم و نذاشتم حرفی بزنه
-الان میام...
قطع کردم و دوباره به امیر نگاه کردم...
پوزخندی رو لبش بود...
امیر- رابطه نداریم....هه ....شمارشم داره....
خواستم حرفی بزنم که دستشو بالا آورد تا ساکت شم....
امیر- فقط منو خر فرض نکن....
-امیر بس کن...اونجوری که تو فکر میکنی نیست...شماره مو برای قرار گذاشتن برای اومدن به اینجا دادم بهش...
امیر بازم اخم داشت....
-اصلا تو چرا گیر دادی به من...چی میشه مگه ؟؟پسرعمومه دیگه...
اخمش وحشتناک شد .....

romangram.com | @romangram_com