#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_247

محکوم عشقم گرفتار یار
مثل پرنده هوادار یار
مثل یه سایه به همراه یار
بود و نبودم به دلخواه یار....
هر چی که یار گفت دلم گفت به چشم
از گل و خار گفت دلم گفت به چشم
هر جا که یار بود دلم گفت برو
با گل وخار بود دلم گفت برو...
صدای پخش رو کم کردم و گفتم
-چرا شروین نیومد؟؟
نیما-گویا مادرش اجازه نداده....
ابروهام رفت بالا
-اجازه؟؟؟؟ فکر نمیکنم شروین دو ساله باشه....در ضمن....واقعا باورم نمیشه چقدر مادرجون بچه هایی مثل....
سکوت کردم...میدونستم حرف بزنم نیما و پدرشم محکوم میکنم....
پدرش مقصره....
نیما که سکوتمو دید گفت
نیما- میدونم چی میخواستی بگی...میدونم پدر من باعث مرگ پدرجون بوده...

romangram.com | @romangram_com