#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_246

سریع جواب دادم
""-تا نیم ساعت دیگه بیا........میشناسی؟؟
"نیما-بله....مرسی"
با کلافگی بلند شدم و حاضر شدم و سریع لباسامو پوشیدم....و زدم بیرون
سه ربعه رسیدم و دیدم اونم رسیده...
کنارخیابون بود...
وااااا ...ماشین نداره؟؟
بوقی براش زدم که منو دید و اومد و سوار ماشینم شد
-شما ماشین نیاوردید؟؟
نیما- نه....راه نزدیک بود ....پیاده اومدم ....
دیگه روم نشد چیزی بپرسم...خوب برادر با ماشین خودت میومدی بعد پشت من حرکت میکردی....
نشست و سکوت کرد....
نیما-ماشین خودتونه؟؟؟
-بله....
دیگه حرفی زده نشد....
از سکوت و راه طولانی کلافه بودم...آهنگی گذاشتم و ....
آهنگ از اون فضای سکوت درمون آورد

romangram.com | @romangram_com