#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_243

نیما نگاهی بهش کرد و خواستن راه بیفتن که آروم گفتم
-مادرجون فوت کرده....
هردوشون ایستادن....پشتشون به من بود....
یعنی واقعا اینا نمیدونستن....؟؟؟...یعنی هیچکی نمیدونه؟؟؟
خاک بر سرم ...خوب معلومه کسی نمیدونه...
من به کسی نگفتم...
نیما با بهت برگشت سمتم....
نیما-چ....چچی گفف....فتی؟؟
سرمو پایین انداختم
-مادرجون فوت شده....
شروین-کی؟؟
-نزدیک دو ماهه
شروین-وااااای....خدای من ....
نیما اشکش ریخت
باور نمیکردم اینقدر راحت اشک بریزه....باور نمیکردم برای فوت مادرجون اشک بریزه....
باورش سخت بود...
شورین-چطور؟؟

romangram.com | @romangram_com