#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_24
منتظر نگاش میکردم و کاملا بی تفاوت بودم نسبت به امیر...ولی نگاهش رو احساس میکردم ...
سالاری بعد از چند دقیقه برگه ای دستم داد ...
سالاری- پرش کن عزیزم...
با نهایت دقت فرم رو پرکردم و دادم دستش
فرم رو نگاهی سطحی کرد و...
سالاری- میتونی از همین الان شروع کنی دخترم
لبخندی عمیق زدم...
-ممنون
امیر- ولی بابا ...مدرکشون چی؟؟
سالاری اخمی ریز کرد سمت پسرش -مدرکش چشه؟؟ پرستاریه خیلیم خوبه....یاد بگیر ...هی گفتم برو پزشکی بخون هی گفتی بدت میاد ...چیهحسودیت شده به مدرکش؟؟؟؟
بعد رو به من کرد و لبخندی زد
سالاری- این پسر من کمی حسوده...هر کار کرد ولی پزشکی قبول نشد ...
امیر با اعتراض-اِ.......بابا ......یعنی چی؟؟
سالاری بلند خندید -پاشو..پاشو برو نیلو رو با کار شرکت آشنا کن و همکارا رو بهش معرفی کن
امیر- بابا ...مگه من مسیول آشناییه همکارام؟؟
سالاری- همکارا نه ..ولی نیلو با بقیه فرق داره ....پاشو رو حرف منم حرف نزن...
ایول سالاری جون
romangram.com | @romangram_com