#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_239
امیر-سسلام....خوب ی...تو اینجا چچیکار میکنی؟؟؟
-کاری نمیکردم...داشتم راهمو میرفتم که دیدم یه آدم بی شخصیت ماشینشو بد پارک کرده بود
سرمو مالیدم
اومد نزدیک
امیر -چیزیت نشد؟؟ خوبی؟؟
-آره ..خوبم...نمیشناسی صاحبشو؟؟؟
امیر-صاحب کیو؟؟
-کیو نه...چیو!!در ضمن منظورم همین 206 مشکیه ....
امیر نگاهی به ماشینش کرد
امیر -نه.....راستش ..فکر کنم مال یکی از بچه های تازه وارده...
امیر رو به من-خیلی وقت بود ندیده بودمت....
ای بر دروغگو لعنت...هرروز دنبالمی....
-منم همینطور ...خوشحال شدم از دیدنت...
امیر -مامان خیلی دلش برات تنگ شده....
-میدونم...تازگیها سرم خیلی شلوغ بود...بهش زنگ میزنم....خوب کاری نداری؟؟؟
امیر-نه....فقط....خوشحال شدم از دیدنت...
نمیدونم چرا یه چیزی تو چشماش بود که دوست نداشتم ازش دل بکنم....
romangram.com | @romangram_com