#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_237

از در خارج شدمو سوار ماشینم شدم و رفتم سمت خونه
تا نزدیکای صبح فکر کردم....
پس برای همین میخواست ناشناس بمونه....
چرا تو نامه نوشته بود
""فکر نکنم اونی باشم که دوست داری....برای همینه که برات مبهم موندم....
هر وقت حس کردم برای دیدنم آماده ای....خودمو نشونت میدم....
پس ....زیاد کنجکاوی نکن....""
چرا این فکر رو میکنه..؟؟
چرا نمیفهمه دوستش دارم...؟؟
چرا ...؟؟؟
باید غافلگیرش کنم...
امشب آنا جون بود ....با فکرای مبهمی خوابم برد....
صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم...
امروز باید برم کارآگاه بازی....
سریع حاضرشدم و سوار ماشینم شدم و رفتم جلوی درب خونه ی قدیمیمون
کمی دورتر جایی که قابل دید نبود ایستادم و منتر شدم....
حدود نیم ساعت گذشت تا اینکه بالاخره آقا تشریف آوردن بیرون....

romangram.com | @romangram_com