#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_236
جاذبه ی بین پوست پای خودم با نرده ی آهنی باعث شد بتونم ازش برم بالا .... سخت بود ولی شد...از اون سمت نرده پریدم روی دیوارو با یه حرکت پریدم تو باغ ....
پاهام با لبه ی باغچه برخورد کرد...از درد نفسم برید ولی نالمو تو گلوم خفه کردم...
کف پام کمی برید ولی بی اهمیت با قدمهای روم رفتم سمت سالن....
با هرقدم خاطراتم بیشتر یادور میشد برام....
تداعیه خاطراتم داشت حالمو دگرگون میکرد که با دیدن 206 مزاحم همه رو پس زدم و رفتم جلو....
باید حالتو بگیرم....
باید همین امروز این بازیه موشو گربه تموم شه....
دستم رو دستگیره بود ....ولی دل تو دلم نبود....
کارم درسته؟؟؟؟
صداهایی از داخل حواسمو پرت کرد...گوشمو چسبوندم به در....
امیر -فکر میکنم کارم درست نبوده
آنا- تو بهترین کارو کردی پسرم
-نمیدونم...نمیدونم من میرم یه دوش بگیرم...
پس آنا جون هم اینجاست....
بغض کردم....
خونمون...
عقب عقب رفتمو چشم از ساختمون گرفتم وبا گریه سمت در دویدم...
romangram.com | @romangram_com