#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_235
چشمم که باز به خونه افتاد دلتنگ شدم.....
با ماشینش رفت تو و در رو هم بست....موندم پشت در
چرا ....
خیلی دوست داشتم دلیل کاراش رو بدونم....
طاقتم تموم شده بود....
طاقت اینکه تا فردا یا بعدا صبر کنم....
با گوشیم یه شماره ی خونه ی قدیمیم زنگ زدم....
مطمینن شمارمو میبینه....جواب نداد....
میدونستم اگر برم و زنگ بزنم در رو باز نمیکنه....
ماشین رو تا نزدیک دیوار باغ بردم جلو و پیاده شدم....ماانتوم تنگ بود ...از زیرش یه تونیک بلند تنم بود...مانتورو درش آوردم ...شالمم از پشت گره زدم....
نرده های روی دیوار باغ تیز نبود....ولی بلند بود....اما برای من ورزشکار رفتن بالا ازش سخت نبود....
با یه حرکت فرز و سریع پریدم بالا و روی دیوار و مقابل نرده ها ایستادم...
نرده ها تقریبا تا بالای کمرم میرسید....کمی شک داشتم که میتونم یا نه....
ولی دل رو زدمبه دریا و پریدم بالا ...نشد...
کفشم لیز بود و سر میخوردم...
چاره ای نداشتم....
کفشامو درآوردم و جورابمم همینطور....
romangram.com | @romangram_com