#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_228

نمیدونم چه جراتی بود برای یه لحظه که در رو باز کردم ورفتم بیرون...
رفتم جلو.....
درست تو چند قدمیه ماشینش بودم که حرکت کرد و چند متر بالاتر دوباره ایستاد....
بازم رفتم سمتش که اونم باز چند متری بالاتر رفت و بازم ایستاد....
انگار داشت باهام بازی میکرد....
کلافه شدم...
این کیه...؟؟
بلند داد زدم
-روانییییی
ماشین عقب عقب اومد و کنارم ایستاد...
از هاله ی سایه ای که میدیدم فهمیدم مرده...
دست بردم سمت درش ....قفل بود....
این واقعا دیوانه ست....
با پام لگدی به ماشینش زدم ...
شیشه ی طرف راننده به اندازه ی نیم سانت باز شد و کاغذی افتاد بیرون و ماشین با سرعت رفت....
من موندم مات و مبهوت....
سرم رو پایین انداختم....

romangram.com | @romangram_com