#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_227
دوست ندارم خوشی ای که از خوب شدن هستی بهم القاشده با دیدن عذاب کشیدن کس دیگه ای از بین بره..
استعفامو دادم و زدم بیرون...
احساس سبکیه شدیدی داشتم....
احساس میکردم بعد از مدتها یه خوشحالیه زایدالوصفی دارم....
توی ترافیک و پشت چراغ قرمز بودم که نگاهم به سمتچپم دادم و با دیدن 206 مشکیای با شیشه های دودی رنگ نفسم تو سینه حبس شد و
لبخندم رفت....
استرسی شدید گرفتم..چند روزی بود خبری ازش نبود ...
خدایا....این کیه؟؟؟
یعنی واقعا دنبال منه؟؟؟
اگه آره ....آخه چرا ؟؟؟
نگاه من به شیشه ی تاریکشبود ولی نگاه اون احتمالا تو چشمام....
عصبی بودم از اینکه نمیبیمش....
با صدای بوقی از پشتم نگاه از ماشین گرفتم و حرکت کردم...
دیگه کامل مطمین بودم دنبال منه...
هم مسیر بودن آدم معمولیه ولی چند بار...؟؟؟
با ترس رفتم و ورد پارکینگ ساختمون شدم....
پشت در ایستادم و دیدم نزدیک خونه ایستاد......
romangram.com | @romangram_com