#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_223
مطمین بودم خانوادش نمیتونن این کار رو رو هستی انجام بدن
تا نزدیکای صبح خیلی تو سایتهای مختلف بودم ...
اما به جز همون هیچ راه درمانی ای نبود....
خیلی فکرکردم....
من نمیتونم بذارم یه بچه از بین بره....
درسته خانوادش فقیرن و خیلی هم کمک از کمیته های مختلفی بهشون میرسه ولی کافی نیست....
فقط یه راه هست....
همینه....
بهترین راه....
لبخندی زدم...
به در و دیوار خونه زل زدم...
اینجا برای من که تنهام خیلی بزرگه...
درسته یادگار پدربزرگمه....ولی مطمینم اونا هم هر دوشون از این تصمیم خوشحال میشن....
اشکی از چشمم ریخت...
خاطره های زیادی دارم از اینجا...میتونم ازش دل بکنم؟؟؟
صورت مهتابیه هستی جلوی چشمام اومد....
میتونم....
romangram.com | @romangram_com