#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_224

...........
صبح با سر درد شدیدی که به خاطر بیخوابیم بود بیدار شدم....از خونه که بیرون زدم در کمال تعجب همون ماشین همونجا پارک بود....
اهمیتی ندادم وتا در خونه بسته نشده از خونه دور نشدم....
به سمت اولین املاکی رفتم و وقتی پیاده شدم بازم همونماشین رو عقب تر از ماشینم دیدم..
ترس داشت بهم غلبه میکرد....
ولی آخه کی میتونه باشه...؟؟؟
داخل املاکی شدم و وقتی ویژگیهای خونه رو فهمید قبول کرد
بعد از سپردن فروش خونه به چند تا املاکی رفتم بیمارستان .... و .... همچنان اون 206 مشکی رنگ دنبالم بود....
..................
یه هفته گذشته و هنوز به خاطر قیمت بالای خونه و وسعتش به جز دو یا سه نفر که سر قیمت به توافق نرسیدیم نیومدن...
صدای تلفن از افکارم منو جدا کرد....
-بله؟
املاکی-سلام خانم میری...
-سلام خبری شده؟؟
املاکی-بله....شخصی با همه ی شروطتون موافقت کرده و با همه چی راه اومده....
-کی؟؟
املاکی-راستش گفتن میخوان ناشناس باشن..

romangram.com | @romangram_com