#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_221

هستی-بد مزه اس...
-هستی...هر چی هم باشه باید بخوری....مگه نمیخوای خوب بشی و بری پیش مامان و بابات....مگه نگفتی از اینجا بدت میاد دخترخوب...
هستی-اوهوم
لبخند مهربونی بهش زدم....
-پس بیا بخور...
هستی ازم گرفتش و خوردش....
میتونی بعدش بیسکوییت بخوری مزه ی بدش بره....
هستی-باشه خاله....
بوسش کردم -آفرین به دختر خودم....
رو تخت دراز کشید و به آسمون نگاه کرد....
با اینکه بچه بود....ولی خیلی درکش بالا بود....مثل آدم بزرگا رفتار میکرد....
خم شدم روش.....
نگام کرد....
پیشونیشو بوسیدم....
هستی-خاله خیلی دوست دارم....
-منم دوست دارم....حالا بخواب....
چشماشو بست....

romangram.com | @romangram_com