#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_213

سیاهیه براقش چشممو زد....
دستمو روش کشیدم و سنگ رو کامل تمیز کردم....
امیر -نیلوفر....
اهمیتی ندادم....من نمیشنوم..آره ..نمیشنوم...
گلهای رز زرد و سرخی که آورده بودم رو بدون پر پر کردنشون ...رو اسم مادرجون ریختم....
دیدن اسمش روی سنگ عذابم میداد....
اینجوری بهتر بود...
لبخند محوی زدم...
امیر -نیلوفر با تو اَم!؟
من نمیشنوم امیر ....نمیشنوم...
خم شدم و روی سنگ ...روی کلمه ی مادر توی شعرش....رو بوسیدم.....
عمیق و طولانی....
حس میکردم دارم صورت مادرجونمو میبوسم....
دستام رو سنگ قرار گرفت...
اشکام بازم ریخت....
بلند شدم....نشستم...
سنگینیه نگاهش رو خوب حس میکردم...ولی جوابی براش نداشتم....

romangram.com | @romangram_com