#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_212
حرفی نداشتم...
اشکام خودشون رو صورتم خشک شدن...
ببین به کجا رسیدم که حتی کسی رو ندارم اشکامو برام پاک کنه....
امیر روبروم اون طرف سنگ نشست...
دستشو روی سنگ گذاشت و ...
نگاش کردم...نگام کرد....
غرق شدم...بازم غرق شدم....بعد از یه ماه....
بعد از یه ماه بازم دیدمش....ولی...
ولی اونقدر یخ زده و سردم که دیگه ....
چرا؟؟
هنوز تو نگاهش غرق بود....
ریسمانی که از نگاهش به نگاهم وصل بود....پاره نمیشد....
بازم سرد شدم...سردتر....
چشمام تیره شد... بی احساس شد....
نمیدونم فهمید یا نه ...ولی ابروهاش رفت بالا...
نگاهمو ازش گرفتم....
دستم و روی سنگ کشیدم و شیشه ی آب و گلابی رو که با خودم آورده بودم روی سنگ سیاه ریختم و سیاهیش بیشتر شد...
romangram.com | @romangram_com