#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_203
با اینکه دلتنگیه اصلیم دلیلش خودش بود و حرفام فقط یه بهونه گیری بود ولی حرفاش بدجور منو از فاز غم کشید بیرون....
شب رو بدون شام خوابیدم....اصلا میلم نبرد....به جاش سبک خوابیدم....
صبح با صدای جیغ و داد بیدار شدم....کمی طول کشید تا موقعیت اطرافمو تشخیص بدم....صدای جیغ بود؟؟؟
کی بود؟؟؟
کمی گوش کردم دیدم صدای آنا جونه...
هنوز نمیدونستم چه خبره...
مادرجون هم تو اتاق نبود و معلوم بود بیدار شده....
سریع بلند شدم ...
لباسامو با یه تونیک طوسی رنگ روشن تنگ عوض کردم و یه جین سبز تیره...شال طوسیم رو هم سرم کردم و بدون هیچ آرایشی رفتم بیرون ...
دیگه از صدای جیغ خبری نبود....
رفتم توی آشپزخونه ...کسی نبود...همه جای ویلا رو گشتم کسی نبود....
تعجب کرده بودم...کجان پس؟؟
بلاتکلیف روی صندلیه آشپزخونه نشستم...
نیم ساعتی گذشت و خبری نشد...نمیدونم چرا دلشوره داشتم ....
جیغ آنا جون که یادم میاد دلشوره ام بدتر میشه....
اما کاری جز تماس با موبایلهاشون ندارم که اونم جواب نمیدن....
دلشورم به قدری بود که حالت تهوع گرفته بودم....
romangram.com | @romangram_com