#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_200
خوب بود....
تونستم خودمو کامل تخلیه کنم....
گریم که تموم شدبازم شروع کردم....
-با رفتم بابا ...واقعا شدم یه مرده ی متحرک.......فقط یه چیز تو ذهنم بود ...
چرا؟؟ چرا من نباید روی خوش زندگی رو ببینم...؟؟؟
به امیر نگاه کردم....چشماش سرخ بود ولی اشکی نبود ....
نارحت بود...
-یعنی من اینقدر بی لیاقتم؟؟؟....اینقدر بی لیاقتم که خدا جفتشونو ازم گرفت...؟؟؟
دوباره به روبرو و دریا خیره شدم...
-با رفتن بابا دیگه شدم یه دیوونه ی به تمام معنا .....صبح و شبم معلوم نمیکرد..... شوک وارده بهم خیلی بود......
امیر خیلی سخته....خیلی ...نبود پدر مادرخیلی سخته...ایشاءالله هیچ وقت درد منو نچشی... کمر آدمو میشکنه....آدمو نابود میکنه....
وقتی اومدم شرکت شما ....خیلی از اون روزا نمیگذشت...
تازه برگشته بودم به زندگی با کمک مادرجونم...
فهمیدم اون گناهی نداره که بار دیوونه بازیهای من بسوزه....
بازم شدم یه نیلوفر شاد و سرخوش ولی در ظاهر.... سخته دور باطن یه چیز دیگه باشی و تو ظاهر یه چیزی درست تو نقطه ی مقابلش....
سکوت کردم .....
-من الان تو یه بحران گیرکردم امیر....ازم نخواه بهت بگم که زمین به سمون بره حرفمو نمیگم.... ولی اینو میگم که نگران من نباشید....به مادرجونمم بگو....
romangram.com | @romangram_com