#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_198
امیر-داری اذیت میکنی..؟؟؟منظورم همین رفتارته که همه به عوض شدنش پی بردن.... چرا نمیخوای بفهمی ؟؟؟گلناز خانم خیلی نگرانته....
-من اخلاق و رفتارم عوض نشده امیر...من همیشه همین بودم....ولی تو ظاهر ...! ظاهر نمایی به الکی خوش بودن سخته.....خسته شدم....
سکوت کردم ...
هیچی نگفت....
حاضرم قسم بخورم اگه یه کلمه حرف میزد میرفتم....ولی سکوتش ...
سکوتش باعث شد بهش اعتماد کنم و حرفایی رو بزنم که آخرش شاید پشیمون میشدم....
-زندگی اونجور نیست که ما میبینیم امیر .....خیلی پیچیده تر از این حرفاست....
نگاه امیر که روم بود رو میفهمیدم ولی ادامه دادم....
ادامه دادم شاید که سبک شم....
-وقتی بچه بودم ....مادرم رفت....امیر میفهمی رفتن مادر تو اوج کودکی برای یه دختربچه ...یعنی چی؟؟؟.....
نمیفهمی ....
هیچ کس نمیفهمید ....اطرافیان و نزدیکام نفهمیدن......چه برسه به تو ....
همه تو حال خودشون بودن...کسی به فکر نبود که شاید این دختر کوچولو هم نیاز به دلداری داره....نیاز به یه شونه داره تا سرشو بذاره روش و تا میتونه برای نبودن مادرش گریه کنه....
اونجا بود که....اونجا بود که فهمیدم باید خودم باشم و خودم...فهمیدم دیگه مادری نیست که منو با عشق دوست بداره و قلبش برام بتپه....
فهمیدم چقدر این دنیا نامرده....که منو ...تو اوج بچگی بی کس کرد....
بابا تو حال خودش بود ....
مادرجونم درگیریهای خودشو داشت.....
romangram.com | @romangram_com