#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_195

-من سرما نمیخورم....
امیر خیره به صورتم گفت....
امیر- صورتی خیلی بهت میاد....
خشک شدم...این چرا امروز اینجوری میکنه؟؟
چرا چرت و پرت میگه؟؟
خدای من ....نکنه داره اذیتم میکنه...
نه ....نه ...
نگاشو ازم گرفت و قدمی به عقب برداشت...
امیر- بسه پاشو بیا بیرون....
بدون مقابله و مسخ شده از آب بیرون رفتم و رو شنای آفتاب زدهنشستم و تن و لباس خیسمو به دست نوازش اشعه های داغ خورشید سپردم.......
امیر ولی کنارم ننشست و رفت داخل ویلا....
نمیدونم تو چه حالی بود ولی حال من خیلی خوب بود...
حرفای امروزش بدجور روحو روانمو بهم ریخته بود....
نمیدونستم اسمشو چی بذارم....
توجه....
مهمون نوازی....
دوست بودن...

romangram.com | @romangram_com