#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_194

بلند شد و بادو اومد سمتم و چنان بدون آمادگی با ضربه ی پاش آب پاشید سمتم که ازترس از پشت پرت شدم تو آب ....
از خنده داشتم میمردم....
اگه یکی میدیدتمون فکر میکرد امیر با پاش کوبیده تو صورتم....
امیر فکر کرد واقعا پرت شدم با نگرانی اومد سمتم خوست کمکم کنه که با خنده عقب کشیدم....
تازه فهمید دارم میخندم و خطری نیست ....نفس راحتی کشید و با دستش رو صورتم آب ریخت..
فقط سرم بالای آب بود....
امیر- بلند شو بابا ....ادعا هم داره..بادش بهت خورد افتادی چه برسه خودش بهت بخوره....
-جرات نداره خودش بهم بخوره....
امیر-اوه اوه....جدی ؟؟
-بله....
امیر لبخند محوی زد و به صورتم خیره شد....
امیر-سرت خیس شده...بیا بیرون ...
-من دوست دارم...آبو دوست دارم....اگه ناراحتی برو بیرون....
امیر- ناراحت خودم نیستم....
تو کف جمله اش موندم...
امیر-نگران تو هستم....سرما میخوری اونوقت دیگه پرستار نداریم
جمله ی اولش جدی بود ولی بعد با شوخی درستش کرد.....البته شایدم من اینجور برداشت کردم...

romangram.com | @romangram_com