#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_193

امیر- پاشو ...سرما میخوریا....
-نه ...خوبه....
عرق کردیم یه کم خنک شیم....
بلند شدمو رفتم تو آب تقریبا تا زانو تو آب بودم
امیر- من شنا بلد نیستما....فکر نکنی غرق شی میام نجاتت میدم....
-محض اطلاع باید بگم من شناگر قابلیم....
امیر -ایول...پس با یه ورزشکار طرفم...
-بله بله...
نمیدونم چرا بچگیم گل کرد و با دو تا دستام آب پر کردم و ریختم طرفش ....
ضربه ی پرتابم محکم نبودو فقط چند قطره بهش پاشید....
امیر-اِ..اِ ...بچه مگه بیماری داری.....؟؟؟
-منظورت همون مرض دارمه دیگه ؟؟؟؟
امیر خندید-یه چیزی تو همین مایه ها....
منم خندیدم و این با جلوتر رفتم و آب ریختم طرفش که ریخت تو صورتش..
خندش بند اومد و حالا منبودم که بلند میخندیدم....
تو شک بود....بعد از چند لحظه با لحن تهدید آمیزی گفت....
امیر- رو من آب میریزی....؟نشونت میدم ....

romangram.com | @romangram_com