#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_192

امیر لبخندی زد و توپ رو تو دستش چرخوند
امیر-فکر کنم جز والیبال گزینه ی دیگه ای نباشه....
-بلدی؟
امیرلبخندی زد ....
امیر- بلدم....بریم لب ساحل ...بدون کفش... میشه والیبال ساحلی...
خندم گرفت...
-بریم...
باهم رفتیم سمت ساحل و طبق گتش کفشامونو در آوردیم....
تا مچ توی آب بودیم....
خیلی حس خوبی بود...
نتمیدونم چقدر بازی کردیم که هر دومون نفس زنون افتادیم رو شنای ساحل....
امیر-اعتراف میکنم خیلی بازیکن خوبی هستی...همینطور رقیب...
-تو هم همینطور....
امیر- از بچگی والیبال رو دوست داشتم ولی هیچوقت دنبالش نرفتم....
-منم دوست داشتم ولی رفتم....تقریبا دو سال توی یه باشگاه عضو بودم...
امیر-خیلی خوب بازی میکنی....
-مرسی....

romangram.com | @romangram_com