#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_189
قفلی که مثل قدیما باز کردنش سخت بود....
امیر نگاهش رو صورتم میلغزید....
نمیدونم چرا دلم نمیخواست این رشته بین نگاهمون پاره بشه...
دلم میخواست از نگاهش بخونم....
امیر دستش به پشت گردنش کشید و نگاهشو کلافه ازم گرفت....
صدای زیر لبشو شنیدم...
شنیدم و مات موندم....
یعنی چی؟؟
خدای من....
صدای زیر لبشو شنیدم...
شنیدم و مات موندم....
یعنی چی؟؟
خدای من....
امیر زیر لب-کاش میفهمیدم....کاش میفهمیدم حستو....
با بهت نگاش کردم
حس منو؟؟؟ چه حسی منظورشه؟؟؟
چیو میخواد بفهمه؟؟؟
romangram.com | @romangram_com