#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_188

امیر- میشه برای منم یه چای بریزی.....د ؟؟
"د" رو بامکثی و کشیده ادا کرد که حرصمو درآورد....
چایم رو گذاشتم روی میز و لیوانی برداشتم و براش ریختم و کذاشتم جلوش و نشستم سر جای خودم....
امیر-ممنون
-بقیه کجان؟
امیر-کنار ساحل....
-برنمیگردن؟
امیر- تا عصر قصد موندن دارن....
-نهار؟
امیر- بابا میخواد جوجه درست کنه....مثل اینکه شما زحمتشو کشیده بودید؟
-زحمتی نبود ...وظیفمونه....
امیر عصبی سری تکون داد....
چایشو بی مکث سر کشید و بلند شد....
پوفی کشید و عصبی نفس میکشید...همونجور ایستاده بود ....انگار بین گفتن چیزی یا نگفتنش شک داشت...
نگاش کردم...
خیره نگام میکرد...
نگاهامون بازم قفل شد....

romangram.com | @romangram_com