#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_181
امیر-داری داغونم میکنی نیلو....داری ....
نگاهمو ازش گرفتم و به دستم دوختم...
با نزدیک شدن دستش به دستم چشمام گرد شد...
با انگشت سبابه اش بدون هیچ تماسی با دستم قطره اشکمو لمس کرد....
امیر- چی ارزشش اونقدر بالا بوده که اشکاتو به خاطرش میریزی؟؟؟؟
بازم سکوتم جوابش بود....
امیر-کاش میتونستی بهم بگی....کاش منو مثل یه دوست قبول داشتی....
دستشو مشت کرد و سریع از ماشین پیاده شد...با قدمهای بلندی به سمت مخالف مادرجون و اینا رفت....
اشکم شدت گرفت...
چرا اینقدر ضعیف شدم؟؟؟
چرا اجازه دادم اشکام بریزه....
چرا گذاشتم بفهمه یه چیزیم هست...
چرا ....خدایا چرا....
من نباید راز دل خودمو به همین زودی ها برملا کنم...
چرا نذاشتی یکم قوی باشم...
با اون یکی دستم با حرص اشک روی دست دیگمو پاک کردم
-لعنت به تو که بی موقع ریختی.......اصلا چرا ریختی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com