#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_180

خاک بر سرم..دارم خودمو لو میدم....
همون حرف نزنم بهتره....
چشمای ریز شده ی امیر بهم داره نشون میده که خودمو دارم لو میدم...
خواستم جمعش کنم..
با صدای لرزونی گفتم....
-منظورم این بود که تو هم رفتارت ممکنه عوض بشه ولی کسی باهات کاری نداره... من نمیتونم یه مدت تو خودم باشم ؟؟؟
امیر- نمیفهمم چی میگی نیلوفر....
خوب خودمم نمیفهمم چی میگم....چه برسه به تو....
نمیدونم چرا اشکم دم چشمم بود....
امیر-چرا نمیفهمم چی میگی؟؟؟
-برو بیرون امیر....میخوام تنها باشم....
امیر- چرا اینطوری شدی نیلو....چرا؟؟ چرا حس میکنم داری خودتو نابود میکنی؟؟ بگو چی داره تو رو میخوره؟؟شاید بتونم کمکت کنم...
-نمیتونی امیر....برو خواهش میکنم....
اشکم ریخت....
فقط یه قطره...
نگاه امیر همراه اون قطره از چشمم تا چونم رفت و بعد افتاد رو پشت دستم...
دوباره نگاهش به چشمام افتاد...

romangram.com | @romangram_com