#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_176
مادرجون-باشه عزیزم ...هر وقت خسته شدیمنم میتونم بشینم...
-نه مادرم...خوبم فقط خوابم گرفته...
مادرجون پیاده شد و رفت....
صندلی رو خوابوندم و روش لم دادم ....شالمو گوششو انداختم رو صورتم تا فتاب نخوره بهم....
خودم میدونستم خوابم نمیاد و اینا همش بهونه است....
خوابم نمیاد...
دلگیرم....
دلتنگم....
بی قرارم...
خدایا ...
چرا من اینطور شدم؟؟
چرا اینقدر برام مهم شده ؟؟
چرا بی تفاوتیش داره داغونم میکنه....
دقیقا از همون روز که تلفنی حرف زدیم رفتارش عوض شده..
نکنه من کار بدی کردم بهش گفتم توهم مراقب خودت باش....
نکنه ...
اَه....
romangram.com | @romangram_com