#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_174
واقعا نمیدونم چرا؟؟؟!!
با صداش برگشتم سمتش
نگاهش دلخور بود چرا؟؟؟
-بله....
امیر-همراه ما نمیاید؟؟
-چرا دیگه ...داریم با شما میایم شمال
امیر- نه....منظورم با ماشین ماست...
-آهان....نه ممنون ....با ماشین خودم راحت تریم....
امیر لبخند کجی زد -باشه...بهر حال خوشحال میشدیم همه با هم بریم
-ممنون از تعارفتون.....
ناخداگاه فعلامون جمع شده بودو هنوزم دلیلش و نمیدونم....
نمیدونم چرا...
امیر-پس فاصله تون رو باهامون زیاد نکن....
فعلش مفرد شد...
خوبه....
-باشه...فعلا...
آناجون سوار شد و رفتن بیرون ....
romangram.com | @romangram_com