#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_166
لبخندی رو لبم نشست
-سلام ...من دکتر نیستم جناب ....پرستار ...خوبی؟
امیر-برای ما شما همون دکتری....آره خوبم ممنون....بابت زحمتات خیلی ممنون
-خواهش میکنم....کاری نبود...
امیر-در هر صورت حال خوبمو مدیون توهستم....اگه با این حال میبردنم بیمارستان باید سوال جواب میکردنمون....میدونی که زخم چاقو بالاخره مشکوک میشن...
-درسته....متوجهم...هنوزم نمیخوای بگی کی بوده؟؟؟
امیر-چه اهمیتی داره؟؟ وقتی نمیشناختمشون .....
-بعدا حتما یه آزمایش بده...ممکنه چاقو آلوده یا عفونی بوده باشه
امیر-باشه.....ممنون بازم...
-خواهش...سرکار نیا چند وقت
امیر خندید-چند وقت!؟ مگه شمشیر خوردم دختر.....الانم حالم خوبه...
-خداروشکر ...کاری نداری ؟؟؟
امیر-کاری نیست...مراقب خودت باش....
باجمله اش رفتم تو فضا ....اینبار برخلاف همیشه که بعد از این جمله قطع میکنه....قطع نکرد....صدای نفسهاش آرامش رو بهم تزریق میکرد...
آروم گفتم-تو هم همینطوور...
صدای نفس عمیقش رو که شنیدم سریع تلفن رو قطع کردم....
حالم خوب بود؟؟
romangram.com | @romangram_com