#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_165

-جونم
مادرجون- دختر یهزن بزن خونه ی آنا اینا ببین این پسر حالش خوبه یا نه؟!
ذوق کگردم ولی نشون ندادم
-چشم
سریع تلفن رو برداشتم و شمارشو گرفتم....
آنا-بله؟
-سلام آناجون...خوبید؟
آنا-ممنون دخترم تو خوبی گلناز خانم؟
-همه خوبیم ممنون ....راستش مادرجون گفتن برای پرسیدن حال امیر آقا تماس بگیرم....خوبه؟؟
آناجون خندید- بله که خوبه....با زحمتایی که تو کشیدی مگه میشه خوب نشه....
-کاری نکردم....وظیفم بود
آنا-وقتی دیروزدیدم چطور برای حالیه بیمار تلاش میکنی با خودم گفتم چرا نمیری بیمارستان برای کار پرستاری....
-آناجون...از محیطش بدم میاد...
در ضمن من فقط برا امیر حاضرم این کارا روبکنم....هه...هه...
آناجون-گوشی دستت یه لحظه ...
گوشی رو نگه داشتم بعد از چند ثانیه صداش اومد که تپش قلب منم رفت بالا
امیر-سلام خانم دکتر

romangram.com | @romangram_com